میان این همه واهمه

کلی کتاب نخوانده دارم و هزار دغدغه ئ جورواجور ؛ نمی دونم تا کی باید اینجوری

روزگار را سپری کنم خیلی قبل تر وقتی هنوز روزگار اینگونه نبود ؛ وقتی که می شد  

به راحتی نفس کشید کمتر کتابی بود که از دستم در امان باشد . اما حالا چی ؟

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
نیلوفر

ممنون که هنوز یاد من می کنین

پریسا

سلام ! یادمه تو انقلاب اونقدر به کتابا تسلط داشتین که می دونستین کدوم قفسه تغییر کرده ... کدوم کتاب جدیده ... کلی حسودیم شده بود ...

نیلوفر

علیرضای عزیز ممنون که هنوز منو می خونی و برات مهمه آره زندگیم روی لبه تیغه با هر تلنگری می افته ولی باز این از غمی که من حالا دارم خیلی کمتره من دیروز عموم رو از دست دادم که خورشید زندگیم بود حالم خیلی بده و خیلی تنهام

پریسا

شکایت ندارم ولی الهی شقایق شوید ....

جواد

سلام . دردت درد منم هست به خدا . تو میگی چکار کنیم؟[ناراحت]