تنهايی انسان   

ديروز همراه بادوستان بر حسب اتفاق به جايی سر زدم که روزگاری ساحلی متروک بود ولی امروز پر از هياهوی انسانها ، نخست با يادآوری گذشته و مرور روزهايی که در آنجا سپری شده بود غمی جانکاه سراسر وجودم را در خود گرفت ، ياد گذشته و گذران شتابان روزهای بياد ماندنی و  لحظاتی که  به آسانی از دست شده اند همه و همه مرا وادار کرد تا دقايقی از خود بيرون شوم و سالها به عقب برگردم ، داشتم با خودم کلنجار ميرفتم  که چرا بايد  ما انسانها همه ی معادلات طبيعی را برای آسايش خودمان بهم بزنيم، چرا انسان مغرور همه چيز را تنها برای خود می خواهد و........ در همين افکار بودم که پس از گذشت لحظه ای دريافتم که انسان  در انبوه هياهوی امروز بيشتر از تمام گذشته تنهاست ......!

لینک
شنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸٥ - ع - شین