وقتی که حرفی برای گفتن نيست   

وقتی که حرفی برای گفتن نداشته باشی حتما بايد بنويسی ، چرا که ممکن است نوشتن را فراموش کنی و آنوقت است که سقوط خواهی کرد به جايی که ديگر اين حداقل را هم نخواهی داشت.......!وقتی که تکرار تو را در خود فرا ميگيرد و ماه تو پشت ابر های تکراری پنهان می شود ، آنجاست که بايد قلم بدست بگيری و برای رهايی از اين بختک شوم بنويسی ،  چرا که ننوشتن تو را برای هميشه در پس و پشت ابرهای بی سرانجامی پنهان می کند ........ !  وقتی که خسته ای ، و ديگر رمقی برايت باقی نمانده ، و تنها توان تو ، در نفس کشيدن خلاصه می شود ، بايد قلم برداری و بنويسی که هوا را از تو دريغ نکنند . .......! وقتی که می خواهی ديگر کسی را بنام نخوانی ؛ بهتر است بنويسی که ديگر نمی خواهی نامش را تکرار کنی .......! وقتی که در بند هستی و زندانبان با تو کلامی سخن نمی گويد بايد بپاخيزی و برای نام مقدس آزادی حتی با خون رگ هايت و بر لوح وجودت بنويسی .  وقتی حرفی برای گفتن نداری بايد سريع برخيزی و شب را بهانه نکنی و در تاريکی و سکوت مطلق قلم را به چرخش در آوری و برای خودت و تنهايی ات بنويسی .........!

لینک
شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸۳ - ع - شین