اندر حکايت وبلاگ نويسی

چندی پيش در پاسخ دوستی که پرسيد چرا مطلب جديد نمی نويسی ، گفتم :  حرفی و حکايتی  برای گفتن ندارم ، او گفت : چرا فکر می کنی که حرفی  برای گفتن نيست ، گفتم: چرا اتفاقا حرف و مطلب دارم ؛ اما هر سخن جايی و هر نکته مکانی دارد ، گفت :زياد سخت نگير ، اگر اراده کنی می توان به اندازه کتابی مطلب آماده کرد ، گفتم : چگونه ، گفت : خيلی ساده و آسان است، مثلا  بنشين فکر کن که امروز کجا رفته ای و چکار کرده ای ، بعد هم کمی آب و تابش بده و شروع به نوشتن کن ؛ اين برای امروز ، فردا هم  روز خداست و هزاران ماجرا........ مانده بودم چه بگويم وقتی که تنها شدم با خودم گفتم چه اجباری ست که حتما بنويسيم تا بعد برای اين نوشتن اجباری مجبور باشيم به هر شيوه و روشی متوسل شويم .راستی هيچ به مطالب بعضی از وبلاگ ها دقت کرده ايد ، نوشته هايی بی معنی و غير قابل تحمل که بيشتر از  سر رفع تکليف تحرير شده اند و مصيبت بار تر پيام هايی که گا ها هيچ ارتباطی حتی به همان موضوع بظاهر بی  معنی  هم ندارند..... نگاهی گذرا نشان ميدهد که در همين کوتاه مدت تا چه حد در بحث وبلاگ نويسی به بيراهه رفته ايم ؛ مثل خيلی چيز های ديگر که اول بدست آورده ايم و بعد به فرهنگ آن رسيده ايم .

لینک
یکشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸۳ - ع - شین