نتيجه سرکوب تجمع زنان در ۲۲ خرداد   

اين اعتقاد وجود دارد که هيچ کلی  بدون  جزء نمی تواند به بقاء خود ادامه دهد اين اعتقاد منشاء نوعی فلسفه وجودی ست .

در جهان معاصر تحولاتی روی داده است   مثل   انقلاب  کبير  فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی که همگی اين اصل را از بنيان با خود  به همراه داشته اند ، پس می توان نتيجه گرفت که هر تحرکی ولو اينکه تنها عده ی معدودی از آن حمايت کنند می تواند زنگ خطری باشد  برای بر هم زدن وضعيت موجود .

روی سخن با تجمع زنان در ۲۲ خرداد ۸۵ است که به هر حال سرکوب و به ظاهر در نطفه خفه شد .

آيا براستی تفکر حاکم و خواسته های به حق   اين تجمع با سرکوب به پايان رسيده است ؟

آيا تصور نمی شود که از پتانسيل  اين گونه برخورد ها برای شروع حرکت های جدی تر  آن هم نه برای اعلام تفکرات به حق يک صنف  ،‌ بلکه  برای ايجاد دگرگونی و اصلاحات اساسی و زير بنايی در تمامی سطوح استفاده کرد .

گرچه تجربه نشان داده است که ما هيچ گاه از پتانسيل اين گونه حرکت ها بطور کامل استفاده نکرده ايم ؛ نمونه بارز آن جنبش دانشجويی ۱۸ تير ۱۳۷۸ .

لینک
شنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸٥ - ع - شین

   اين هم برای ........   

با دوستی جر و بحث داشتم که در حين مشاجره نکته ای را مطرح کرد  که نياز ديدم در اين خصوص کمی بنويسم ، نخست آنکه به ايشان ثابت شود که نوشتن برای من دشوار نيست و دوم اينکه متوجه شوند من علاقه ای  به طرح  مسائل شخصی  در اين فضا ندارم وگرنه خيلی راحت می توان هر مسئله ای  را  حتی پيش پا افتاده  ،  موضوع يک نوشته کرد و در پيرامون آن سطر ها نوشت ( مثل همين مسئله که در حال حاضر باعث نوشتن اين قسمت از وبلاگ من شده و شما در حال خواندن آن هستيد   ) ، ايشان بر اساس نگاه و نگرش خودشان عنوان کردند که شما در وبلاگتان به مسائلی می پردازيد که مربوط به شما نمی باشد و کلا اينکه شما اصلا توان نگارش نداريد و به همين دليل سعی می کنيد از موضو عات و مسائل مهم  روز برای نوشتن داخل وبلاگ تان استفاده می کنيد ! بايد به عرض اين دوست گرامی برسانم که دليل بنده در نوشتن مسائل روز علاقه ی شخصی  ست و گريزی هم از آن نيست و چون گاها مسائل مهمی هستند و افراد بيشماری در اين زمينه قلم می زنند در نتيجه اين گونه نوشته ها معمولا مشابه و مثل هم هستند و نمی توان جور ديگری و با ادبياتی متفاوت آن را نوشت بطور مثال وقتی خبر شنيدن آزادی آقای اکبر گنجی را شنيدم مطلب کوتاهی را نوشتم ، خب اين نوشته شايد به ظاهر و در باطن خبری تکراری و سوخته باشد اما مگر می شود اين خبر را منتشر نکرد آن هم برای من که هميشه دغدغه ی آزادی ايشان را داشتم به اعتقاد شما من می بايست چگونه می نوشتم و يا اينکه اگر نمی نوشتم بهتر بود و ديگر اينکه حالا که اين را نوشتم دليل بر اين است که من توان نوشتن مطلب ديگری را ندارم ! دوست من  قطعا اين آگاهی را دارد که می توان در وبلاگ شخصی هر چيزی را نوشت ولی نمی توان هر چيزی را به ديگران القا کرد و از ديگران انتظار پذيرش آن مطلب را داشت ، من اگر مطالب رو را گاها تکرار می کنم به دليل علاقه  خودم و نياز به ارتباط و در نهايت شايد رسالتی که باشد که مرا ملزم می کند تا سطرهايی کوتاه در برخی از زمينه ها بنويسم ، البته در همين وبلاگ نيز  گاها به علت برخی فشارهای زندگی شايد مجبور شده ام مطلبی را بنويسم که شخصی بوده تا بوسيله آن  اندکی از چالش هاو استرس ها ی زندگی را به ظاهر برای خودم کاهش دهم وگرنه من خودم دفتر يادداشت های روزانه دارم و تمام اتفاقات پيرامونم را بطور مرتب در آن می نويسم از خيلی سال پيش شايد نزديک به ۱۳ سال پيش تا کنون ، بر همين اساس  همانگونه که شما علاقه داريد مسائل روزانه و شخصی  خود را در اين فضا منعکس کنيد من هم دوست دارم در خصوص  مسائل مهمی که به ديگران هم مربوط می شود در اينجا بنويسم .

لینک
شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥ - ع - شین

   به آذين به آخر رسيد   

محمود اعتماد زاده معروف به  (م. الف. به آذين) نويسنده ومترجم سرشناس ايرانی روز چهارشنبه دهم خرداد ۱۳۸۵ در تهران درگذشت . ژان کريستف ، بابا گوريو ، چرم ساغری ، اتللو و دن آرام از مهمترين و با ارزش ترين آثار کلاسيک جهان می باشند که توسط او ترجمه شده اند .

لینک
پنجشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٥ - ع - شین

   زندگی ...........   

وقتی زندگی ما آدمها سراسر ابهام است و غرق در بی نهايت ترديد ، پس با اين پارادوکس می توان جهان را ، علم را و حتی خداوند را به نقد کشيد و به همه ی آنها شک کرد .

لینک
جمعه ٥ خرداد ،۱۳۸٥ - ع - شین